آخرین اخبار

پربیننده ها

25. دى 1398 - 0:48   |   کد مطلب: 35519
زندگی کارگران این روزها بیشتر از همیشه سخت می گذرد، آنان بسیار رخ داده که به نان شب هم محتاج هستند اما از غیرتشان است که دست به سوی دیگری دراز نمی کنند و با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشته اند، آنان فریادرسی می خواهند، گاهی چای شیرین می شود تنها صبحانه، ناهار و شام همین کارگران همچون خانواده یک ضایعات جمع کن 70 ساله تویسرکانی.

به گزارش خبرنگار رودآور؛ پنجم تا یازدهم اردیبهشت ماه  را هفته کار و کارگر نامیده اند و در تقویم رسمی کشور هم این مهم ذکر شده است و گاه گاهی به صورت نمادین تنها از برخی کارگران تجلیل می کنند و گویا قرار است نامشان و نه حمایت های مسئولان از آنان در این هفته بیاید و مابقی سال هم اینان را به حال خود رها کرده اند.

هیچ حمایت قابل توجهی با این اوضاع معیشت و تنگنای اقتصادی از کارگران نمی شود، دستمزد ناچیز یک کارگر کجا و حقوق های نجومی کجا، برجام هم که قرار بود آفتاب تابانی شود، گویا بیشتراز حد تابیده و تنها روی کارگران را سیاه کرده است و روزنه امیدی برای آنان به وجود نیاورده.

بماند که برخی کارگران سن و سالشان هم بالا می رود و ارگان هایی هم پیدا نمی شود تا از آنان حمایت کنند.

امروز یک جوان 33 ساله تویسرکانی از درد و رنج کارگری خود و پدرش می گوید، آنجا که دستمزد کارگری نان و آبی برایشان نشده.

 با او که حرف می زنی بغض در گلویش است، اما غرورش را نمی شکند و از سختی هایی می گوید و فریادهایی که زده و کسی به دادشان نرسیده است.

می گوید روستازاده است و به دلیل فقر مالی بسیار بالاجبار راه کوچ کردن از روستا به شهر را در پیش می گیرند با پدر و مادر و خواهرش، زندگی بر آن ها سخت می گذرد، نه باغی داشتند و نه زمینی برای کشاورزی و نه حتی چند گوسفند برای نگهداری و امر و معاششان، حق داشتند باید کوچ می کردند، در روستا که کارگری معنا ندارد، شاید در شهر برایشان نان کارگری لقمه گذران زندگیشان شود که باز هم نشد.

این روزها چهار سالی می شود که به تویسرکان مهاجرت کرده اند و همان سال اول حضور در شهر، مادرش دچار سکته مغزی شده و بدن از کار افتاده اش در گوشه ای از خانه بر نداری این خانواده می افزاید و نگاه بیقرار مادر می شود تنها نظاره گر معیشت تنگ خانواده با اشک های ظاهر و آشکارش به ویژه در نیمه های شب که کسی او را نبیند.

پدر خانواده حدود 70 سال سن دارد و این روزها با این سن و سال کارگری می کند، البته نه آن نوع کرگری که پولی در آخر روز در جیبش بازشد، ضایعات جمع کن است، همین. آن هم در یک شهر کوچک همانند تویسرکان، ضایعات جمع کن بودن درآمدی ندارد که لااقل سر بی شام بر زمین نگذارند.

مشکلات بیشتر آنجا  آغاز می شود که بدون سرمایه، زندگی در شهر را آغاز کرده اند و با خانه ای استیجاری در این سال ها، روزها را یکی پس از دیگری سپری می کنند.

 اجاره مسکن در تویسرکان در سال های اخیر نجومی شده و گویا قرار است مستأجران اجاره بها را در مرکز تهران پرداخت کنند که این همه سر به فلک کشیده و نظارتی بر این اجاره بهای مسکن نیست.

حالا این خانواده چهار نفره با پدر کارگری 70 ساله باید ماهانه 500 هزار تومان به صاحب خانه بدهند، نمی شود که پرداخت نکنند، مگر درآمد این پدر با پینه های روی دست چقدر است؟! حالا دیگر پینه های زندگی این کارگر روی پینه دستش را نیز سفید کرده است.

جوان 33 ساله می گوید با هزار سختی تنها توانستم دیپلم خود را بگیرم، پولی نداتشمی که به دانشگاه بروم، به هر کاری دست زدم، حتی کارگری، اما این روزها موقعیت شغلی برای کارگری هم نیست، بازار ساخت و ساز رکود است و روستاییان هم از آنجا که خود درآمدی ندارند برای کار بر روی زمین هایشان کارگر نمی خواهند.

او قسم می خورد که برای تهیه نان شب شان هم محتاج هستند و چای شیرین آن هم اگر قند و شکری در خانه پیدا شود می شود؛ صبحانه، ناهار و شام آن ها در این اوضاع نامناسب اقتصادی.

اگر هم با ضایعات جمع کردن پس اندازی می کنند، باید در آخر ماه برای اجاره خانه یشان بدهند، مدت هاست که توان پرداخت همین اجاره خانه را ندارند و از این و آن مقداری پول قرض کرده اند که راهی برای بازپرداختش ندارند و نگران از به اجرا گذاشتن سفته ه از سوی قرض دهنده هستند که هر روز امانشان را برای بازپس گیری پولش بریده.

این پسر جوان می گوید کار نیست وگرنه کار کردن که عار نیست چه کنم در این وانفسای بد اقتصادی.

و عنوان می کند که سایتی دارد و حاضر ست آن را به فروش برساند، شاید با فروش آن اجاره بهای چند ماه خانه یشان تأمین شود، نذر کرده اسا که هرچند اندک اما بخشی از همین پول را برای سیل زدگان کمک دهد.

می شود این مهر و محبت را دید و نادیده گرفت، در اوج نداری و گرفتاری به فکر سیل زدگان هستند خدا دستشان را بگیرد.

به گزارش رودآور؛ زندگی کارگران این روزها بیشتر از همیشه سخت می گذرد، آنان بسیار رخ داده که به نان شب هم محتاج هستند اما از غیرتشان است که دست به سوی دیگری دراز نمی کنند و با سیلی صورت خود را سرخ نگه داشته اند، آنان فریادرسی می خواهند.

زنگنه

انتهای پیام/

ایمیل: roodavar1@gmail.com سامانه پیامکی رودآور ۳۰۰۰۸۸۳۳۰۰۰۰۶۱

دیدگاه شما